
صدای روشن شدن موتور های جیپ شنیده مي شود. طناب ها به دور دست و پایش محکم شده اند...امروز، روز قربانی شدن اسماعیلی دیگر است. اما امروز ابراهیمی نیست که اسماعیلش را به قربانگاه بیاورد...امروز خود اسماعیل قدم به قربانگاه گذاشته است و جان در کف منتظر معراج است. اینجا در خاک عراق، یکی ديگر از عشاق حسین(ع) قرار است عاشورایی عروج کند...اینجا اهریمنی لانه دارد که به خون اسماعیل ایران تشنه است. ترس در چشمان دَد های زمانه دو دو میزند، که مبادا اين عقاب دوباره بال و پر بگیرد و نابودشان کند. دریغ از آنکه ایران از اين عقاب ها و قهرمانان کم ندارد...! عقاب هایی که با پروا...
ادامه مطلب
به زیر پاهایم نگاه ميکنم آل استار های دوست داشتنی سبز رنگم انگار روی سر مردم قرار دارند فاصله ای که از زمین دارم اصلا زیاد نیست یعنی اگر از اين بالا هم سقوط کنم فوقش دست و پایم مي شکند یا شاید هم دیگر نتوانم راه بروم . چشمانم را مي بندم قدم اول را بر میدارم اما، صبر ميکنم.اين ارتفاع برای من کافی نیست. نه! دوست ندارم اینجا زیادی پایین و پست است. من باید جای بلند تری باشم ارتفاع بالا تری! من اين همه بالا نیامدم و اين همه نگاه سال ها بیهوده منتظر زمین خوردن و سقوط من نیستند که فقط برای صدم ثانیه ای از ارتفاعی پست سقوط کنم و پوزخند بزنند از اول هم معلوم بود بیش...
ادامه مطلب