صدای روشن شدن موتور های جیپ شنیده مي شود. طناب ها به دور دست و پایش محکم شده اند...امروز، روز قربانی شدن اسماعیلی دیگر است. اما امروز ابراهیمی نیست که اسماعیلش را به قربانگاه بیاورد...امروز خود اسماعیل قدم به قربانگاه گذاشته است و جان در کف منتظر معراج است.
اینجا در خاک عراق، یکی ديگر از عشاق حسین(ع) قرار است عاشورایی عروج کند...اینجا اهریمنی لانه دارد که به خون اسماعیل ایران تشنه است.
ترس در چشمان دَد های زمانه دو دو میزند، که مبادا اين عقاب دوباره بال و پر بگیرد و نابودشان کند. دریغ از آنکه ایران از اين عقاب ها و قهرمانان کم ندارد...! عقاب هایی که با پروازشان ترس در دل دشمنان سرزمین پارس مي اندازند!
موتور جیپ ها روشن مي شود ؛ طناب ها کشیده مي شوند و بدن دو تکه مي شود...پس از آن اسماعیل ، عاشورایی عروج مي کند. اسماعیل ایران،شهید على اقبالی دوگاهه،قهرمان قهرمانان ...کسی که صدام به خونش تشنه بود..!! و چه قدر اين اسماعیل همچون اربابش حسین(ع) مظلوم است 12 سال دو تکه بدنش جدا از هم غریبانه به خاک سپرده مي شوند و سی و شش سال پس از به شهادت رسیدنش فرزندانی آریایی از همان سرزمین پارس، اسمش را نشنیده اند و در عوض قهرمانانی دارند وارداتی! خون آریایی در رگ هایشان جریان دارد ولی غافل اند از قهرمانان پارسی که مظلومانه برای دفاع از همان سرزمینی که پارس مي خوانندش، مظلومانه شهید شدند! آخ که چه قدر اين مظلومیت درد دارد چه قدر درد دارد ،دردی شاید بیش تر از دو تکه شدن بدنت آخ که چه قدر غریب بودن در وطن درد دارد...درد دارد اینکه فرزندت را به اسم سهمیه بشناسند نه دلاوری ها ی پدرش...درد دارد به اسم دينی کة از آن دفاع کردی بیت المال را بخورند...درد دارد ایرانی که به امید آبادی اش به وحشیانه ترین حالت ممکن به شهادت رسیدی،با دشنام های يک عده غیر ایرانی بشناسند نه با رشادت ها ی تو و همرزمانت ....اين
غربت درد دارد...!!
پ.ن:شهید على اقبالی دوگاهه کسی که صدام به خونش تشنه بود و در روز عید قربان سال 1359 به دستور صدام به وحشیانه ترین حالت ممکن به شهادت رسید.
برچسب: شعر غربت در وطن,شعری درباره غربت در وطن,
نویسنده: علی شاکری
تاريخ: چهارشنبه
21 مهر
1395 ساعت: 18:38