مارزنگی بوسیله تابش های فروسرخ ایجاد شده توسط طعمه بوجود آن پی مي برد.سراسری87
مي خواهم نکته بعدی را یادداشت کنم کة دستم مي ایستد!مار زنگی...مارزنگی...صدای زنگ در گوشم اکو مي شود...داشتم چه کار مي کردم؟ مي خواستم نکات ترکیبی هیدر را بنویسم؟ یا مسائل ژنتیک را حل کنم و در دنیای الل ها غرق شوم؟ یا مي خواستم آرزوی يک
روز خوب را کنم؟
يک روز گرم تابستانی است و من روی تراس خانه باغ دراز به دراز افتاده ام و غرق در نکات مختلف زیست شناسی به اين فکر مي کنم کة ای کاش يک روز خوب هر چه زودتر بیاید! به بسته ی پاستیل کنارم نگاه میکنم کة تا چند دقیقه پیش پر از مارهای رنگارنگ بود،اما الان خالی خالی است! مثل اين روزهای من خالی از هر حس و حالی ! يک مورچه دوان دوان از روی کتاب تست زیست شناسی ام عبور مي کند و خودکار هایم را کة روی صفحات کتاب پخش هستند دور میزند و من خیره به عجله و امیدی کة برای ثانیه های آینده دارد غبطه مي خورم و به خودم برای اين همه نا امیدی از آینده ام لعنت مي فرستم! بی خیال همه اینها به سراغ نکته بعدی مي روم:
گربه ماهی نمى تواند در اطراف خود میدان الکتریکی ایجاد کند.سراسری خارج از کشور86
با نوشتن اسم گربه ماهی ذهنم پر مي کشد سمت گربه ای کة 4 بچة گربه به دنیا آورده بود و مادرم مي گفت آمد دارد.
غرق در فکر چشمان سبز روشن بچة گربه نارنجی رنگی مي شوم که آمد دارد و طبق عادت قدیم کة وقتی به چیزی عمیقا فکر میکنم مي خواهم شروع کنم به جویدن ناخن هایم کة نگاهم بهشان مي افتد کة چه قدر بلند شده اند و هوس لاک زدن ناخن هایم به سرم مي زند.دوست دارم مانند يک هندوانه آبدار و شیرین قرمز رنگشان کنم.آخ راستی هندوانه بازدانه بود یا نهان دانه؟گل کامل داشت یا ناکامل و گیاه یکساله محسوب مي شد یا دوساله؟اين ها را هم ب لیست سوالاتم اضافه مي کنم.
داشتم به آمد داشتن بچة گربه ها فکر مي کردم یا نکات مربوط به گربه ماهی را یادداشت مي کردم؟ اصلا همین فلسفه آمد داشتن و نداشتن چیست؟ که وقتی فلان اتفاق مي افتد مي گویند آمد دارد! پس اگر آمد دارد اين اتفاق ها و روزهای خوب.کجا قایم شده اند که با هیچ حسی نمى توان به وجودشان پی برد! بی خیال اين فکر ها مي شوم روان نویس نارنجی را برمیدارم تا ستاره کنار نکته بعدی را کنارش بگذارم.خیره به روان نویس های رنگی دور و برم از خودم میپرسم من کی از رنگی شدن همه چیز خوشم آمد منی کة به زور جزوه مي نوشتم رسیده ام به جایی که سال دوم تعداد حالاتی را کة مي توانستم با مداد رنگی در فصل 8 زیست دومم علامت گذاری کنم با روش ترکیب حساب کردم تا رنگی تکراری نباشد...هوفف...چه زود آدم ها از يک رنگی خسته مي شوند!!! نکته آخر را هم یادداشت مي کنم. بی خیال و خسته از اين همه فکر جور وا جور بلند مي شوم تا در بین درخت های سیب و آلو کة عاشقشان هستم قدم بزنم...درست رو به رو من يک درخت آلو با آلو های زرد رنگش به من چشمک مي زند....دست دراز مي کنم و آلو اول را مي چینم طعم شیرین آلو با گرمی کة ناشی از ساعت ها زیر آفتاب بودن يک لذت شیرین را به آدم می دهد . آخ کة چه قدر طعم میوه ای نشسته آن هم وقتی به دست خودت چیده شده باشد از صد میوه وارداتی شسته شده در یخچال بهتر است.يک نفس عمیق میکشم و يک روز خوب را بینا بین برگ های درختان جست و جو میکنم.اما درعوض تلالوء نور خورشید را از لا به لای برگ های انبوه مي بینم. همان اطراف بی خیال کثیف شدن لباسم زیر يک درخت آلبالو مي نشینم و سرم را روی زانو هایم مي گذارم و فکر مي کنم چه قدر دلم هوای يک استرس شیرین را کرده است درست مثل طعم همان آلو آفتاب خورده داغ و شیرین! استرسی که انتهایش يک اتفاق خوب است.چند وقتی است کة در انتظار همین روز خوب عصبی ام و از عالم و آدم روز خوبم را طلب مي کنم و سر همه غر میزنم! سرم را کج مي کنم که نگاهم به درخت انجیر ظریفی مي افتد که انجیر های سبزش سایه روشن بنفش خورده اند و تا چند وقت ديگر مي رسند.چه قدر آشناست اين درخت !
اين نهال همان درخت انجیر خانه پدری است کة خشک شد و از آن درخت پر ابهت که سایه اش ارامش بخش من بود و بعد از خشک شدن فقط يک چوب خشک نحیف در گلدان از آن مانده بود! اما حالا شاید همان درخت قبل نباشد اما مي تواند بهتر باشد و جان بگیرد و انجیر های بنفش رنگش شیرین تر باشند...شاید دیر گذشت اما گذشت ...روز های بد من هم گذشت و حالا روز های خالی آمده اند کة من باید خوب شان کنم .
به صفحه دفتر مقابلم نگاه ميکنم ،صفحه ای کة قرار بود پر از نکات ترکیبی هیدر اين جانور کیسه تن ساده باشد اما الان پر از امید ها و نکات ترکیبی روز های خوبی است که هیچ وقت نمى آیند.....!!!ساخته خواهند شد....!!!
برچسب: روز های خوب,روز های خوب خواهند آمد,روز های خوب برای بچه دار شدن,روز های خوب زندگی,روز های خوب برای حجامت,روز های خوب برای اصلاح,روز های خوب در راهند,روز های خوب سیامک عباسی,روز های خوب حجامت,روز های خوب میاد,
نویسنده: علی شاکری
تاريخ: چهارشنبه
21 مهر
1395 ساعت: 18:38