خیره به
کتاب تست شیمی 2 وجدول تناوبی چاپ شده روی جلد آن زانو هایش را در بغل جمع کرده بود و بین میز تحریر و کمد مچاله شده بودو به اين فکر میکردAs آستاتین بود یا آرسنیک؟ آن مکعبی که دست مندلیف کشیده شده روی جلد است و روی آن Ea حک شده است نام چه عنصری بود؟ اکا آلومینیم همان گالیم با دمای ذوب 30؟ در اين فکر ها بود که صدای داد دوم از جا پراندش مثل همیشه صدای جرح و بحث مي آمد جرح و بحثی نزدیک در های اتاق نيمه تاریکش بغض کرده بود مثل همیشه خیره به يک نقطه برای خودش مي خواند:
همچون انار خون از دل خویش مي خوریم
غم پروریم!حوصله شرح قصه نیست
صدای داد سوم همزمان با قطره اشک اول بود.از خانه همسایه صدای موزیک بلندی شنیده مي شد ان ها هم دلشان خوش بود.سعى کرد آهنگ هایی کة پخش مي شود را تشخیص دهد بین داد و فریاد های خانه خودشان دنبال کلمات گمشده ترانه شنیده شده از خانه همسایه مي گشت.قطره اشک سوم چه قدر دلش هندفونش را مي خواست تا آهنگ شاد گوش دهد و زار بزند.دلش ديگر آهنگ های ملایم پلی لیستش را نمى خواست...کار از کار گذشته بود برایش ترانه زندگی خودش از هر چیزی غم انگیز تر بود. خیره به اسم نویسنده های کتاب تست زیست شناسی دوم فکر مي کرد اسم کمیل و ابوذر بهم مي آیند...!! صدای داد چندم بود که زنجیره افکارش را پاره کرد؟ به اين فکر کة ای کاش آدم ها وقتی همدیگر را دوست دارند تا آخر دوست داشته باشند! ای کاش نخواهد همدیگر را بعد از ازدواج تغییر دهند ای کاش او نبود کة اين داد ها هرچه سریعتر تمام مي شد...!
صدای خواننده را مي شنید،محسن یگانه بود به گمانش..!! با خودش گفت خوش به حالشان!
صدای در خانه را شنید انگار بالاخره رفتند و او ماند و تنهایی اش و يک خانه بهم ریخته مي خواست سریع خانه را جمع کند تا قبل بازگشتشان از آن مهمانی کذایی خوابیده باشد! داشت تکه های گلدان شکسته را جمع میکرد کة دستش برید..آخ نگفت اين بار به جای ریختن اشک هایش لبخند آمد روی لب هایش خندید...بلند خيلی بلند...ديگر حوصله شرح قصه غصه هایش را برای خودش نداشت ...چشمانش را بست و بلند تر از همیشه خندید خوشحال بود که صدایش در موزیک بلند خانه همسایه گم مي شود!
برچسب:
نویسنده: علی شاکری
تاريخ: چهارشنبه
21 مهر
1395 ساعت: 18:39